الشيخ أبو الفتوح الرازي

243

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

روز بر او ( 1 ) مىگذرد همه خداى راست . بعضى ( 2 ) اهل معانى گفتند كه مراد آن است كه : و له ما سكن و تحرّك فى اللَّيل و النّهار ، هر چه در حيّز وجود است از ساكن و متحرّك همه او راست . آنگه ذكر متحرّك بيفگند لدلالة الكلام عليه ، چنان كه دگر ( 3 ) جا گفت : سَرابِيلَ تَقِيكُمُ الْحَرَّ ( 4 ) ، و مراد آن است كه تقيكم الحرّ و البرد ، و لكن اكتفا كرد ( 5 ) به ذكر يكى از ديگر * ( وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ ) * ، أى السّميع لأقوالهم العليم باحوالهم ، او گفتار ايشان مىشنود و احوال ايشان مىداند . كلبيّ گفت سميع است به مقالهء ( 6 ) ناسزاى قريش كه در حقّ او مىگويند عليم است به صلاح در تبقيهء ايشان و روزى دادن ( 7 ) ايشان . * ( قُلْ أَ غَيْرَ اللَّه أَتَّخِذُ وَلِيًّا ) * ، كلبي گفت : سبب نزول ( 8 ) آيت و آن كه پيش از اين است آن بود كه كفّار قريش گفتند : يا محمّد ، ما مىدانيم كه تو را درويشى و حاجت بر اين ( 9 ) داشته است تو از اين گفتن امساك كن كه ما مالهاى [ خود ] ( 10 ) با تو مقاسمت كنيم ، اندى ( 11 ) كه تو خدايان ما را بخوانى يا ( 12 ) بپرستى ، خداى تعالى اين آيتها فرستاد كه رسول مرا به مال مىفريبى ( 13 ) و هر چه شب و روز بر او ( 14 ) مىگذرد ( 15 ) مراست و او را با عبادت جز من مىخوانى ( 16 ) بگو اى محمّد كه من خداى را بپرستم ( 17 ) يا جز او يارى و خداوندگارى گيرم ( 18 ) ؟ پس از آن كه بدانسته‌ام كه او آفرينندهء آسمانها و زمينهاست . و « فطر » ابتداى آفريدن باشد ، و فطر ، نيز شكافتن باشد ( 19 ) . إِذَا السَّماءُ

--> ( 1 ) . مل مىگردد . ( 2 ) . اساس : يعنى ، با توجّه به مج ، وز تصحيح شد . ( 3 ) . مج ، وز ، مت ، لت : خدا . ( 4 ) . سورهء نحل ( 16 ) آيهء 81 . ( 5 ) . مج ، وز ، مت ، آف : كردند . ( 6 ) . وز : به مقابله . ( 7 ) . مل : روزى رسانيدشان . ( 8 ) . مج ، وز ، مت ، مل ، لت ، مر اين . ( 9 ) . مل : آن . ( 10 ) . اساس : ندارد ، با توجه به مج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد . ( 11 ) . وز ، لب : امدى . ( 12 ) . مج ، وز ، مت : تا . ( 13 ) . آج ، لب ، مل ، آف ، مر : مىفريبيد . ( 14 ) . مج ، وز ، مت : بر آن . ( 15 ) . اساس : مىگرزد . ( 16 ) . آج ، لب ، آف ، مر : مىخوانيد . ( 17 ) . مج ، وز ، مت ، مر : جز خدا خداى پرستم . ( 18 ) . آج : نگيرم . ( 19 ) . مج ، وز ، مت ، آج ، لب ، لت ، مر منه قوله .